عید اومد و ما نبودیم !
سلام ، اول که عید همگیتون مبارک ، دیره ولی خب دیگه !! بهدشم تو این مدتی که نبودم نشد آپ کنم . ولی قول میدم سرم خلوت بشه اینجا رو درستش کنم حسابی !
الانم که اینجام چون باز نامه رسیده ، از اونور ایران ، تو دلمون نفس داریم نی همبان ؟!
یه خانوم فرستادن اینو :
یه شب از یکی از بچه های وبلاگی شماره تلفنش رو گرفتم تا براش زنگ بزنم . قرارمون هم شد ساعت 2 شب ! من زنگ زدم یکی برداشت و با لحن خواب آلود و بدی گفت : بفرما ؟ گفتم سلام خوبی ؟ در مورد وبلاگت و این ها میخواستم حرف بزنم !
آقا ما دیدیم این هی چرند و پرند میگه ، ولی متوجه جریان نشدیم ! و .... از فرداش مزاحمت ها شروع شد ! مام پیش خودمون گفتیم چه بی جنبست این وب نویسه !
گذشت و گذشت تا دیدم حجم مزاخمت ها رفت بالا . هر روز هم با یه شماره ی جدید ، و پیشنهاد دوستی . یه بار هم یه پیام برای طرف توی وبش گذاشتم که : شما چرا شماره ی منو دادین به کسی ؟ و و قتی با تعجب طرف مقابلم روبرو شدم ، و شمارشو دیدم ، فهمیدم که ای وای ، 2 تا از عدد هارو جا به جا میگرفتم !
خوشحالم از این بابت که سوء تفاهم ها بر طرف شده ، و ناراحت از اینکه الان این مزاحم هارو چیکار کنم !
برف کجا بود توی این گرما !
قرار شد صبح ساعت 4 پا شیمبا دوستم برای انجام کاهای اداری بریم یاسوج . صبح پا شدم و اومدم بیرون منتظر دوستم . هوای بسیار مطبوعی بود و حتی آب کف کوچه یخ نزده بود که کلا عجیب بود . به دوستمم گفتم هوا خیلی خوبه و من که با کت و شلوار بودم اصلا سردم نبود .
همین اینو ما گفتیم و راه افتادیم و طرفهای سمیرم چونان برفی گرفت به ما که به فوریت سر ماشین رو کج کردیم طرف منزل! برفی بود که دستگاههای برف روب راهداری هی فرت و فرت میومدن و میرفتن روش تا جاده معلوم باشه ... جالبه که ما برگشتیم . کلی بارون اومد ، حالا امروز چونان آفتابیه که الله و اکبر ! فقط قرار بود ما این وسط ضایع بشیم ، که شدیم !
هیچ و دیگر هیچ !
دلم خوش بود که الان یک هفتست بدون هیچ مشکلی دارم با سیستمم کار میکنم و کیف میکنم . در عرض یک هفته ویروسی شد و خاموش شد و بردم درستش کنم چون در و پیکر نداشت برف ریخت رو مادر بردش و هنگ کرد و اومدم تمیزش کنم گفتم سی پی یو شم تمیز کنم همین که در آوردم از دستم افتاد و این صیخ سیخ هاش یه تیکش کج و کوله شد و به بد بختی نشستم درستش کردم ، اومدم بزنم جا دستم گرفت به بغل مادربورد و زرتی خون ریخت روش ! حالا بیا و اینو تمیز کن !
خلاصه که روشنش کردم دیدم هنگ میکنه ، ١ ساعت وقت صرف تعویض ویندوزم کردم و با عجله اومدم کانکت شم دیدم مامانه داره با تلفن حرف میزنه ، عین بچه یتیم نشستم تا صحبتش تموم بشه و بپرم تو نت که به علت برف و بارون شدید هر یک دقیقه یه بار قطع میشد ، منم در حرکتی انتحاری و پس از سوت کشیدن فراوان مغزی سیستمو خاموش کردم و عطای اینترنتو به لقاش بخشیدم ، حالا هم مثل یک لرد نشستم کتابمو میخونم !!
ویروس لا مروت !
سلام .
چونان به زمین گرم خوردم که لگن خاصره ام تا مدت های مدیدی درد خواهد نمود از بس ناجوانمردانه و پست فطرتانه کوبانیده شده ام !
شنبه پای تلویزیون نشته بودم و اخبار جوانه ها رو نظاره میکردم که میگفت کرم جدیدی به نام کظم غیض توی اینترنت داره همینطور لت و پار میکنه و پیش میره و توی دو روز ١٠ میلیون سیستمو آلوده کرده و شرکت های ویروس کش چونان توی کف موندن که هیچ عکس العملی نتونستن شون بدن چون نمیدونن این چه جونوریه ! ( البته اینطوری نمیگفت ها ، من اینطوری برداشت کردم !) منم یه نگاهی انداختم و گفتم هه هه ! چقدر ملت بلا نسبت شاسکول میباشند که گول میخورند ! و یک روز بعد من هم کظم غیض گرفتم ، که چشمم کور میخواستم توصیه های ایمنی رو جدی بگیرم ..
اندر احوالات این کرم :
اول وقتی با آیدی هاتون آنلاین میشین خیلی ریلکس خودش رو میفرسته برای دوستاتون ، تحت نام آموزش هک و نمیدونم از وب کم من دیدن کنین و من یه دختر ١٧ ساله ی تهرونی قشنگم و اینا که اگه روش کلیک کنین کرمه میپره تو سیستمتون . ( من روی آموزش رایگان هک کلیک کردم ، برداشت بد نکنین !)
بعد ویروس کشتون رو پاک میکنه
نمیذاره دیگه ویروس کش نصب کنین
کل درایو هاتونو قفل میکنه و نمیذاره برین توشون
نمیذاره safe mod بیاین توی سیستمتون
سیستم هنگ میکنه
نمیذاره کلا زندگی کنین ! و میشین مثل من که آواره کافی نت ها شدم ! از دلایل آپ نکردن توی پست قبلیم میتونم به کظم غیض هم اشاره کنم .
چیکار کنیم ؟
دقیقا هیچ کاری از دستتون بر نمیاد غیر از اینکه مثل من سیستمو خاموش کنین ، برقشو قطع کنین و صبر کنین تا ویروس کش جدید معرفی بشه ، و سیستمتون رو ببرین پیش کسی که هاردتون رو راست و ری کنه ، البته نمیدونم اطلاعات روش پاک میشه یا نه که اگه بشه رسما به خاک سیاه میشینم ، پس همین حالا برعکس من از اطلاعات مهم هاردتون بک آپ تهیه کنین ...
چیکار کنیم نگیریم ؟
نصب زون آلارم و ویروس کش قوی رو فراموش نکنین . روی سایت هایی که توی ایمیلتون معرفی میشن کلیک نکنین . روی تبلیقاتی که به آیدی تون ارسال میشه کلیک نکنین و کلا توصیه های ایمنی رو تا مثل من مجبور نشین از کافی نت کاراتون رو پیگیری کنین !
و دست آخر یه نفرین جدید رو معرفی میکنم : الهی کظم غیض بگیری !!!
25 بد شانسی نئون
اینو نئون فرستاده :
امروز برای هزارمین بار فهمیدم که بدشانس تر از من تو دنیا نیست
رکورد بد بیاری رو در عرض ۳ روز شکستم
اول یهmp4 پلیرم که هنوز یه ماه عمر نداشت لای در تاکسی موند و lcd ش شکست ![]()
بعد می خواست کابل شبکه اتقام رو در بیارم که شیشه پنجره شکست و کابل ۲۰ متری هم از وسط پاره شد ![]()
![]()
همین الان هم در dvd خوان کامپیوترم باز بود .. پام خورد اونم شکست ![]()
![]()
![]()
صفحه کلید موبایلم هم سوخته
خدایا آخه چرا من اینقدر بدشانسم
من : 

24 cd
کتاب های کامپیوتر هر کدوم یه سی دی آموزشی داشتن که لای کتاب بود . روزی که داشتیم کتاب هارو جمع میکردیم چند تاش از لای کتاب ها افتاده بود و معلوم نبود مال کدوم کتابه که من گذاشته بودم توی جیب شلوارم که در حین جمع کردن اگر کتابی سی دی نداشت بذارم جاش .
آقا اینا توی جیب ما بود و مام رفتیم کنار مدیر مسئول انتشارات که یه چایی بخوریم و همه بچه هام جمع بودن که یهو این سی دی ها زرتی ریخت روی زمین ، مثل فیلم آژانس شیشه ای یه چند تا دیلینگ دیلینگ کرد و وایستاد ! حالا همه برگشته بودن و مارو نگاه میکردن و یهو همه با هم گفتن ااااااااا ؟ سی دی کش رفته بودی ؟ منم یهو سرخ شدم مثل لبویی که تازه پخته باشن و سه هزار فحش به بخت خودم که این چه موقع ریختن سی دی ها بود ! خانوم مدیر مسئول که خندش گرفته بود هم نمیدونست چی بگه و من که هول کرده بودم حال خودمو نمیفهمیدم ! و با عجله اونارو جمع کردم و خلاصه تا اومدم درستش کنم کلی خجالت کشیدم ! هنوزم که فکر میکنم به اون لحظه خجالت میکشم !!
23 بدشانسی در شب عقد
پریشب جشن عقد یمی از بهترین و نزدیکترین دوستهام بود . از صبح که دنبال کارهاش بودم تا شب که مجلس به خوشی داشت تموم میشد ( که بماند که چند تا از رفیق نماها! افتادن به جون هم و میخواستن وسط مجلس همدیگرو بزنن که به خاطر حال ناخوششون بود ) و شام رو خوردیم و رفتم خونه که دیدم بابای دوماد زنگ زده : آقا کمال -بله حاجی - میتونین بیاین اینجا ؟ -چی شده ؟ -خونمونو دزد زده !
رفتم دیدم دزده از در رفته بالا ، شیشه رو شکسته و با تمانینه خونه رو گشته و هر چی پول و چک بوده برده . داماد بدبخت چونان عروسی زهر مارش شد که حد نداشت . به قول خودش روی این پیشونیه ما پی پی کردن ! آخه کلی مهمون خارجی ( تهرونی و اصفهانی ) داشت که تمام وسایلشون خونه اینا بود !
خلاصه منم همونجا خدارو شکر کردم که دیگه اینقدر بدشانس نیستم که اینطوری بخواد بخوره تو ذوقم ...
23 من و موتورم
بیچاره کرده بودم همه رو . همه عاصی شده بودن از دستم . 15 سالم بود و دلک موتور میخواست ، نخریدنش هم مساوی بود با اعصاب خوردی تمام خانواده !
بالاخره راضی شد بابام تا برام موتور بخره . شرکتهای موتور سازی اونروز مجدود میشد به جهانرو و شکوه و تیز رو . برام یدونه سوزوکی 100 اسم نوشت . اول که قرار بود 2 ماهه بدن شد 7 ماه ! بعد روز اولی که اومد با کلی ذوق و شوق اینو تمیزش کردم و پریدم 4 لیتر بنزین گرفتم ریختم توش و هندل زدم و سوار شدم مستقیم رفتم مرکز شهر . حال میکردم همه نگام میکردن ،مخصوصا رنگش هم مشکی بود توووپ ! هنوز کیلومتر شمارش یک کیلومتر کار نکرده بود که یه مامور نیرو انتظامی پرید جلوم و موتور رو خاموش کرد . گواهی نامه هم مسلما نداشتم ! جالب بود که اونزمان اصلا بحث موتور گرفتن و اینا مطرح نبود !
تا اومدم برم دادگاه و جریمه شم و کارهای آزادی موتورو بکنم 10 روز طول کشید ! از چشم و گوشم در اومد ...
مجموعه بدبختی ها !
صبح قرار بود بریم اصفهان تا هم مادرم بره دکتر و هم خواهرم که دانشگاه اصفهان درس میخونه بره دانشگاه . آردی خسته رو برداشتم و با خیال راحت از اینکه دیروز چک کردم همه جاش رو رفتیم . نزدیکی های اصفهان که رسیدیم یدونه پی کی اومد ازمون جلو زد و هر چی پام رو تو سیلندر ماشین کردم فایده نداشت . با دست زدم تو فرمونش و گفتم خاااک تو سرت !
رسیدیم دم دانشگاه دیدم داره بخار از جلو ماشین میزنه بالا. آمپر آب هم اومد بالا یهو . با هول و ولا رفتیم دم دانشکده خواهرم رو رسوندم درپوش موتور رو زدم بالا دیدم به ! لوله رادیاتور در اومده همه آب ها رفته . لوله رو زدم جا و رادیات رو پر آب کردم و رفتیم دکتر مادرم رو گذاشتم و رفتم تا یدونه بست بگیرم بزنم به لوله هه در نیاد از جاش. سر پل فردوسی دیدم آمپر اومده رو ١١٠ و الانه که بترکم ! به مکافات پیچیدم تو یه کوچه و کاپوت رو زدم بالا و هول هولکی درب رادیاتور رو برداشتم . برداشتن درب همانا و پاشیده شدن آب جوش به سر و صورت و چشم و چار و لباسها هماتا ! همونطور که آب ازم چکه میکرد و صورتم میسوخت هر چی آب دم دستم بود ریختم رو سرم تا سوزشش کمتر شه .
یکم که خنک شدم اومدم زنگ بزنم به مامانه که بگم دیر میام دیدم جل الخالق موبایل وسط شهر آنتن نداره !! خاموش روشنش کردم انتن اومد . زنگ زدم به دوستم که بر حسب اتفاق اصفهان بود و مکانیکی بلد بود که بیاد دنبالم یهو شارز گوشیم تموم شد و گوشی خاموش شد! ( موبایلی که هفته ای یبار شارژ میکنم !) حالا هیچی هم آچار تو ماشین نبود و منطقه هم کلا مسکونی بود ... کلی رفتم تا تونستم یه اداره پیدا کنم و یه آچار با خجالت ازیه آقایی گرفتم و برگشتم سرمو کردم تو ماشین دیدم پشت گردنم مور مور شد . سرمو برگردوندم دیدم بارون گرفت ! حالا ماشین هم بد جا زیر پارک ممنوع بود و پلیس اومده بود گیر داده که اینو بردار !!! اومدم ماشین رو ببرم جلو که یهو یه چیزی گفت قرررچ ! پیاده شدم دیدم با ماشین رفتم رو درب رادیاتور و دره دیگه به درد نمیخوره ! یه لحظه تصمیم قطعی گرفتم برم خودمو بندازم تو زاینده رود و خودم و خلقی رو نجات بدم . متاسفانه زاینده رود هم خشک بود و آب نداشت ...
اینکه با چه مصیبتی رسیدم خونه بماند . همین بس که وقتی رسیدم حدود ۴ ساعت خوابیدم و هنوزم خستم ! مادرم میگفت همین که به ماشین خسته ای که پدرش رو در آوردی گفتی خاک تو سرت اونم همچین تفی به صورتت انداخت که هنوز جاش قرمزه !!
آها اینم یادم رفت بگم . برگشتنه تو خیابون دانشگاه که میومدم بالا یه جایی هست با بلوک های بزرگ سیمانی خیابون رو دو قسمتش کردند چون دارن مترو میکشن . یه سرباز هم با میشین دوو نیرو انتظامی که نو هم بود داشت جلومون میرفت که یهو یه پیکانه که از روبرو میومد لیز خورد و از بلوک ها پرید بالا و دومبی اومد وسط ماشین این سربازه ! همونجا گفتم تف به شانست مرد و از اینکه این اتفاق برای من نیوفتاد واقعا مشعوف شدم ...
نتیجه : با ماشین خود مهربان باشید تا وی هم با شما مهربانی کند . امام ( قد ! )
22 عاقبت خرید من !
تف به این شانس ! سیستمی که از این بابا خریدیم به هیچ وجهی درست نشد ! کلی هم با دوستمون دعوا کردیم و میونمون ریخت به هم . پیشونی ماست دیگه ! به هر حال بعد از یک ماه و دو روز این قضیه تموم شد و آبروی مام پاک رفت و عصمت و طهارتمون لکه دار گردید و پشت دستمان داغ تا دیگر از این غلط ها نفرماییم !
امروز رفتم پیش یکی دیگه از دوستام . قیمت هاش ظاهرا بهتر بودن . سیستمی که میخواستم رو بهش گفتم و قرار شد تا فردا برام آماده کنه انشالا تعالی ! اگر سنگی از آسمان نیاید و شهابی بر سرمان نخورد و زلزله نشود و سیل نیاید فردا کارمون راه میوفته !!
21 خرید من
بچه خواهرم میخواست سیستمش رو ارتقا بده و من با کلی افتخار انجام این کارو بر عهده گرفتم و کلی کلاس گذاشتم که دوستم مهندسه و از دوبی مهندسیشو گرفته و کار بلده و ... 
هیچی قرار شد برم براش یه کیس خوب خرم . فتم و کلی سفارشات رو دادم و یه سیستم عالی مخصوص بازی خریدیم آوردیم خونه . برای امتحان هم بازی گرافیک بالای مدال افتخار رو نصب کردم که بگم چقدر این سیستم قویه . همین وارد بازی شدیم و دیدیم هر چند دقیقه یه بار هنگ میکنه و بعد خودش ول میکنه . بعد از کلی ضایع شدن آوردم درستش کنه . الان ٣ هفتس سیستمو خریدم ، ٢ روز تو خونه این بچه بوده ! همش رو کول منه میبرم میارم ، تا حالا ٣بار سیپی یو عوض کرده ، ٣ بار مادربورد ، ٣ نوع پاور ، ٢ نوع گرافیک ! دیشب بهم داد گفت دیگه درست شد ! با بیحوصلگی آوردم خونه نشستم پاش وسط بازی رسما هنگ کرد ، ریست هم نمیشد دیگه ! خودش میگه من اولین باره تو عمرم همچین چیزی میبینم ، چرا اینجوری تو ؟؟گفتم خب غیر از این بود تعجب میکردم ! 
الانم قرار شد هاردش رو عوض کنه ببینیم چی میشه ! تا فردا ...
20 گربه ای در وانت
یه وانت پیکان خریدیم برای کارهای روزمره و داخل شهری مغازه . شب رفتم خونه باغ یه سر بزنم برگردم . وقتی درب ماشین رو باز گردم دیدم یه گربه به این گندگی !
رو صندلیش نشسته !!!
کیش کیشش کردم ببینم از کجا اومده دیدم رفت زیر ماشین و یکم تالاق تولوق و سر و صدا کرد و از یه سوراخ پرید بیرون !! تا 3 روز یاس فلسفی گرفتم بابت دیدن این موضوع ...
19 کار آموز نمونه !
سال آخر دانشکده بود و باید برای کار آموزی میرفتیم تو یه شرکت یا موسسه برای کارورزی حسابداری تا 2 واحد درسی رو پاس کنیم و یه پروژه ( کتابچه) هم تحویل بدیم . منم رفتم و عدل کلید کردم رو شرکت گاز . اول که گفتن قبول نمیکنیم . به هزار مکافات راضی شدن تازه گفتن باید برین اصفهان و رفتیم سرپرستی استان و کلی برو و بیا و تازه 4 روز در هفته اداره باز بود ( 5 شنبه تعطیله شرکت گاز) و این یعنی اضافه وایستادن از اونور و ... هیچی روز اول رفتیم اونجا قسمت حسابداریش نشستیم با دوستم مثل 2 تا لرد ! و با اداره آشنا شدیم و برگشتیم . روز دوم که رفتیم دیدم انگار اداره شلوغه . رفتم تو اتاق حسابداریمون دیدم جا نیست از آدم . گفتم چی شده گفت هیچی قبض هایی که از اصفهان صادر کردن برای همه اخطار قطع زدن رو فیش هاشون و بدهی قبلیشونم کسر نکردن ! جالبی قضیه اینجا بود که اینا حدود 6000 هزار قبض
رو مهر اخطار قطع زده بودن و نمیدونم به عقل نخودیشون نرسیده بود که چرا هیشکی این ماه پول گاز نداده ؟!
از روز دوم لرد که لرده ! مثله عمله ها هر روز 1000 تا فحش میشنیدیم و داد و بیداد مردمی که قبوضشون دستشون بود و مجبور بودیم هی مبلغ فیش هارو کم کنیم تا روز آخری که از اونجا اومدیم بیرون هنوز ملت میومدن میگفتن چرا قبض ما اینطوریه ! این آخری ها اینطوری بودیم :
( یعنی غلط کردیم بابا ولمون کنین تورو حضرت عباس !)
18
برای تهیه یه داروی خصوصی عذا گرفته بودم . گفتم از کدوم دارو خونه بخرم که منو نشناسه ؟
تموم دارو خونه هارو از نظر گذروندم تا یادم افتاد به یکیش که تا حالا ازش خرید نکرده بودم . رفتم تو شهر و ماشین رو پارک کردم رفتم تو دیدم خب آشنا نیستن ! به آقاهه چیزی که میخواستم بخرم رو گفتم و اونم آورد . گفتم چقد میشه گفت 600 تومن . یه 1000 تومنی بهش دادم دیدم یکم گشت و بعد هم دست کرد یه 500 تومنی بهم داد و گفت آقای {فامیلیمو گفت !!} پول خورد نداریم ، 100 تومن طلب ما برامون بعدا بیارین ! من : 

چشم !!! تا 3 روز خجالت میکشیدم از اون طرفها رد شم !!! 
17
دیروز همینطور که وایستاده بودم کنار اوسا داشتم منظره های اطراف رو نگاه میکردم که با نمنم بارون بسیار دیدنی شده بودن و آدم رو یاد شمال و جاده چالوس و مخصوصا راه جواهر ده میانداختن . همونطوری رمانتیک وار سرم رو بردم بالا طرف ابر ها و گفتم چه روز خوبیه اوستا . چه هوای عالی ایه . همینو که گفتم یهو یه چیزی گفت هروووومببببب کیش ش ش ش ش ! تا اومدم سرم رو بیارم پایین خیس آب شدم ! تا اومدم برسم به ماشین مثل موش آبکشیده شده بودم و اوسا همونطوری که سبیلشو میجوید چشم خیره میرفت بهم ! من :
......................................
در ادامه مطلب ١۵ یادم رفت اینو بگو که شب قبلش رفتم حموم ، صابونم افتاد تو راه آب برا اولین بار تو زندگیم . اومدم با ٢ تا تیغ ژیلت در بیارم یکیش فرو رفت تو شستم
فرداش بیچاره شدم سر کار !
این الا که نگاه به دستم کردم یادم اومد ...